خرید بک لینک
حالا اگر بودی می گفتند اسکیزوفرنی می گفتند پارانویا داریبه زنت که حالا دیگر دوستت ندارد می گفتند باید بستری شویآقای هامون روزگار همینقدر نامرد استحالا که هزار بار نگاهت را دنبال کرده امو امتدادش به خیالاتت ، به آنچه ها که می خواستی و آنچه ها که نمی خواستیختم شده بیشتر درد نگاهت را می فهمم ، تنهاییت را دغدغه هایت را شاملویت را و تذکره الاولیا را که می خواستی خودت را درونش پیدا کنیاما گم شدیرویاهایت را که همان روز با نوشته هایت در تراسِ خسته ات به باد دادیحمیدِ هامون خوش به حالت که علی عابدینی ات پیدایت کردنامکم من را هرگز نیافت و نه من او را دیگر#هامون

برچسب: نویسنده: نیکا کوهی تاريخ: دوشنبه 24 ارديبهشت 1403 ساعت: 12:45

من همه ی آدمای این شهر و دوست دارم

چون هیچ کدومشون و نمی شناسم

من همه ی آدمای این شهر و دوست دارم

چون یه نفرشون و میشناسم

صدا و نور و شلوغی مزاحم خیالبافی آدمه

باید صبر کرد تا شب بشه

.

خیلِ خیالاتِ استادِ کسل کننده ی ادبیات

معشوقِ منتظر را در عشق مصمم کرد

اما من را

مصمم به دیدن دوباره ی فیلم نه

همین

#شبهای_روشن

برچسب: نویسنده: نیکا کوهی تاريخ: دوشنبه 24 ارديبهشت 1403 ساعت: 12:45

قلی خان دزد بود خان نبود ... نمی دونم با یه مشت اسب و آدم تو دشت و بیابون چی ساختی که من سیر نمی شم از دیدنش

برچسب: نویسنده: نیکا کوهی تاريخ: دوشنبه 24 ارديبهشت 1403 ساعت: 12:45

صفحه بندی